شيخ حسين انصاريان
240
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
برگرفتهام و با خداى تعالى عهد كرده بودم كه هر كس وصف هميان گويد به او رسانم ؛ برخاستم و كيسهاى كه در آن هزار دينار بود بياوردم و پيش وى نهادم . پرسيد : آن هميان بعينه برجاست ؟ گفتم : آرى . نعرهاى زد و بيهوش شد . پس از ساعتى كه به هوش آمد گفت : بفرماى آن هميان را بياورند . خودم رفتم و هميان را آوردم . كاردى بخواست و سر آن هميان بشكافت آن گوهر را كه به اندازهء كف دست بود بيرون آورد ، خداى را بى اندازه شكر گفت و به هزار دينار نظر نينداخت . گفتم : زر نيز برگير كه از آنِ توست . سوگند خورد كه الّا به مقدار استرى و وجه نفقهء راه برنگيرد . بسيار كوشيدم تا سيصد دينار برگرفت و باقى را به من بخشيد و استعداد رجوع به خانه و ديار خويش نمود كه شايد كارش استقامتى يابد . چون همسفر يافت به سرعت هر چه تمامتر به خراسان رفت . چون سال ديگر شد بازآمد ، حال او نيكو شده به ثروت و نعمت رسيده بود . حالش را جويا شدم ، گفت : چون بازگشتم صورت حادثه را با بزرگان و اعيان شهر گفتم و آن ياقوت پاره را به ايشان نمودم و از آنان خواستم مرا نزد امير شهر برند . آنان مرا به نزد او بردند . ياقوت پاره را از من گرفت و دستور داد هر چه از من مصادره كرده بودند به من بازگردانند ، علاوه بر آن بر من از مال خود نيز انعام زيادى داد و حال من به مرتبهء اول بلكه بهتر رسيد و اين همه از بركت ديانت و امانت تو بود . « 1 » آن كه بر خوان غم عشق تو مهمانم كرد * خاطرش شاد كه شرمندهء احسانم كرد گفته بودم كه ننوشم مى و عشرت نكنم * فصل گل آمد و از گفته پشيمانم كرد
--> ( 1 ) - تمام حكايات در كتاب « فرج بعد از شدّت » در فصول مختلف نقل شده است .